My Mini Cat

غافلگیری کرم پروانه

🌿 حیوانات و طبیعت | ۲ دقیقه خواندن | ۲۴۰ کلمه

🔊 برایم بخوان «وقت قصه» را باز می‌کند: وقتی قصه خوانده می‌شود، کلمه‌ها روشن می‌شوند.

دیزیِ بچه‌گربه یک کرم پروانهٔ سبزِ پرزدار پیدا کرد که داشت یک برگ را می‌جوید. گفت: «سلام. تو خیلی گرسنه‌ای.» کرم وسط گازهایش گفت: «آره. یک کار بزرگ در پیش دارم.»

دیزی هر روز به دیدن کرم می‌رفت. کرم می‌خورد و می‌خورد و بزرگ و بزرگ‌تر می‌شد. دیزی پرسید: «آن کار بزرگ چیست؟» کرم با یک چشمک گفت: «خودت می‌بینی.»

یک روز، کرم روی برگش نبود. به‌جایش، دیزی یک پوستهٔ کوچولوی قهوه‌ای پیدا کرد که از یک شاخهٔ نازک آویزان بود. مادرش گفت: «به این می‌گویند پیله. کرم آن تو است و دارد عوض می‌شود.»

دیزی صبر کرد. و صبر کرد. هر روز صبح سر می‌زد. باد شاخه را تکان می‌داد، باران روی برگ‌ها تق‌تق می‌کرد، ولی پیله ساکت و بی‌حرکت ماند.

بعد یک صبح آفتابی، پیله شروع کرد به وول خوردن. یک شکاف باز شد. یک بالِ مچاله و خیس بیرون آمد، بعد یکی دیگر. دیزی نفسش را حبس کرد.

بال‌ها آرام آرام باز شدند. نارنجی و سیاه بودند، با خال‌های سفید مثل ستاره‌های ریز. یک پروانه بود!

پروانه گفت: «منم! آن کرم گرسنه یادت هست؟» دهان دیزی باز ماند. «تو تبدیل شدی به یک چیز کاملاً متفاوت!»

پروانه بال‌زنان توی آفتاب بالا رفت، یک دور کوچولو دور گوش‌های دیزی زد و روی یک گل نشست. گفت: «ممنون که با من صبر کردی.» دیزی خرخر کرد. صبر کردن سخت بود، ولی می‌ارزید.

پایان 🐾

گربهٔ خودت را بساز

از این قصه خوشت آمد؟ در My Mini Cat گربهٔ خودت را بساز، برایش اسم بگذار و با او بازی کن.

🎨 یک گربه بساز! 🔊 برایم بخوان

قصه‌های بیشتر: حیوانات و طبیعت