لونا شب را نقاشی میکند
🔊 برایم بخوان «وقت قصه» را باز میکند: وقتی قصه خوانده میشود، کلمهها روشن میشوند.
لونا یک گربهٔ سیاه بود که نوک دمش سفید بود، و یک راز داشت. هر شب، وقتی همه خواب بودند، نوک دمش تبدیل به یک قلممو میشد.
از دیوار باغ بالا میرفت، از روی پشتبام میگذشت و میرفت روی بلندترین ابر. آسمان یک صفحهٔ بزرگِ سرمهای بود که منتظرش بود.
با یک فِش یک ستاره کشید. بعد یکی دیگر، و یکی دیگر. بعضی بزرگ و پرنور بودند. بعضی ریزهمیزه و چشمکزن. فقط برای اینکه بامزه باشد، یک ستاره هم شکل ماهی کشید.
یک شب، باد از شمال وزید و یک ابر بزرگ خاکستری را درست روی نقاشیاش فوت کرد. لونا گفت: «وای نه! حالا هیچکس ستارههایم را نمیبیند.»
یک لحظه فکر کرد. بعد دور تا دور ابر یک لبهٔ نقرهای کشید، طوری که ابر برق میزد، انگار یک پالتوی درخشان پوشیده بود. کنار ابر هم یک ماهِ خندان کشید که سرک میکشید.
آن پایین، یک دختر کوچولو از خواب بیدار شد و از پنجره بیرون را نگاه کرد. ابر نقرهای و ماهِ سرککش و ستارهٔ ماهیشکل را دید. لبخند زد و آهسته گفت: «چقدر قشنگ است.»
لونا صدایش را شنید و دلش از خوشحالی یک معلق زد. پاورچینپاورچین از روی پشتبام برگشت، از دیوار پایین آمد، توی سبدش گلوله شد و یک خمیازهٔ گندهٔ رنگیرنگی کشید.
صبح، نوک دمش دوباره فقط سفید بود. ولی اگر یک روز ستارهای شکل ماهی دیدی، میدانی چه کسی آن را کشیده.
پایان 🐾
گربهٔ خودت را بساز
از این قصه خوشت آمد؟ در My Mini Cat گربهٔ خودت را بساز، برایش اسم بگذار و با او بازی کن.
🎨 یک گربه بساز! 🔊 برایم بخوانقصههای بیشتر: جادو
- 🫖 فنجانی که خرخر میکرد ۲ دقیقه
- 🧤 دستکشهای مهتابی ۲ دقیقه
- 🫧 سرزمین حبابها ۲ دقیقه
- 📖 کتابی که میو میکرد ۲ دقیقه