My Mini Cat

پادلز و جدول هوا

🔤 یادگیری | ۲ دقیقه خواندن | ۲۵۳ کلمه

🔊 برایم بخوان «وقت قصه» را باز می‌کند: وقتی قصه خوانده می‌شود، کلمه‌ها روشن می‌شوند.

توی کلاسِ بچه‌گربه‌ها، یک جدول بزرگ روی دیوار بود با چند عکس: یک خورشید، یک ابر، یک قطرهٔ باران، یک دانهٔ برف و یک پیچ‌وتاب برای باد. خانم ویسکرز گفت: «هر روز صبح، یکی از شما هوا را نگاه می‌کند.»

شنبه نوبت پادلز بود. از پنجره بیرون را نگاه کرد. آسمان آبیِ روشن بود و خورشید می‌تابید. گفت: «آفتابی!» و یک برچسب کنار خورشید چسباند.

یکشنبه آسمان خاکستری و پف‌کرده بود. پادلز گفت: «ابری. خورشید پشت ابرها قایم شده، مثل یک گربه پشت پرده.»

دوشنبه صدای تق‌تق روی پنجره شنید. چک، چک، چک. گفت: «بارانی!» باران باغ را براق کرد و کرم‌ها بیرون آمدند تا وول بخورند.

سه‌شنبه درخت‌ها خم شده بودند و برگ‌ها از جلوی پنجره پرواز می‌کردند. ویـــژ! پادلز گفت: «بادی!» و سبیل‌هایش را نگه داشت تا باد نبردشان، با اینکه توی کلاس بود.

چهارشنبه بیرون را نگاه کرد و نفسش بند آمد. همه‌جا سفید بود. داد زد: «برفی!» همه به طرف پنجره دویدند تا دانه‌های نرم و سفید را ببینند که آرام پایین می‌آمدند.

خانم ویسکرز گفت: «آفرین، پادلز. حالا بیایید جدولمان را نگاه کنیم. این هفته کدام هوا را از همه بیشتر داشتیم؟» بچه‌گربه‌ها شمردند. گفتند: «از هر کدام یکی! چه هفتهٔ شلوغی برای هوا!»

آن بعدازظهر، همه رفتند بیرون تا توی برف بازی کنند. پادلز یک بچه‌گربهٔ برفیِ ریز ساخت و یک برچسبِ خورشید به آن چسباند. با یک خرخرِ شاد گفت: «که سردش نشود.»

پایان 🐾

گربهٔ خودت را بساز

از این قصه خوشت آمد؟ در My Mini Cat گربهٔ خودت را بساز، برایش اسم بگذار و با او بازی کن.

🎨 یک گربه بساز! 🔊 برایم بخوان

قصه‌های بیشتر: یادگیری