My Mini Cat

بالش ابری

🌙 قبل از خواب | ۲ دقیقه خواندن | ۲۳۷ کلمه

🔊 برایم بخوان «وقت قصه» را باز می‌کند: وقتی قصه خوانده می‌شود، کلمه‌ها روشن می‌شوند.

ویلوِ گربه نمی‌توانست راحت بخوابد. بالشش زیادی صاف بود. پتویش زیادی زبر بود. سه بار دور خودش چرخید، بعد سه بار دیگر.

از پنجره یک ابر کوچولو دید که پایین، روی باغ، شناور بود. سفید و پف‌پفی بود و از هر چیزی توی دنیا نرم‌تر به نظر می‌رسید.

ویلو آه کشید: «کاش یک بالش مثل آن داشتم.» ابر کوچولو ایستاد. نزدیک‌تر آمد. و نزدیک‌تر. تا درست پشت پنجره رسید. با صدایی مثل یک نسیمِ نرم آهسته گفت: «دوست داری امتحانم کنی؟»

ویلو رفت روی لبهٔ پنجره و پایش را روی ابر گذاشت. ابر خنک و نرم و فرورونده بود، مثل پاستیل، و او را به آرامیِ یک بغل نگه داشت.

ابر از بالای پشت‌بام‌ها بالا رفت. شهر آن پایین خواب بود و اینجا و آنجا پنجره‌های زردِ ریزی روشن بودند. ستاره‌ها نزدیک‌تر آمدند. یک جایی، خیلی دور، یک جغد خواب‌آلود لالایی می‌خواند.

ویلو وسط ابر دراز کشید. ابر خودش را دور او شکل داد، زیر سرش نرم و دور دمش گرم. ویلو حس کرد کل بدنش شل و آرام شده. یک خمیازهٔ طولانی و آهسته کشید.

ابر آرام تابش داد، جلو و عقب، جلو و عقب. ویلو خرخر کرد. زیر لب گفت: «ممنون، ابر.»

صبح، توی سبد خودش بیدار شد. بالشش درست همان‌طوری بود که باید. و روی پتویش یک قطرهٔ ریزِ شبنم بود، انگار یک ابر شب‌به‌خیرش را بوسیده بود.

پایان 🐾

گربهٔ خودت را بساز

از این قصه خوشت آمد؟ در My Mini Cat گربهٔ خودت را بساز، برایش اسم بگذار و با او بازی کن.

🎨 یک گربه بساز! 🔊 برایم بخوان

قصه‌های بیشتر: قبل از خواب