My Mini Cat

گربهٔ فانوس دریایی

🗺️ ماجراجویی | ۲ دقیقه خواندن | ۲۵۵ کلمه

🔊 برایم بخوان «وقت قصه» را باز می‌کند: وقتی قصه خوانده می‌شود، کلمه‌ها روشن می‌شوند.

روی یک جزیرهٔ سنگی، توی یک فانوس دریاییِ بلندِ قرمز و سفید، گربه‌ای زندگی می‌کرد به اسم ناخدا مارمالاد. موهای نارنجی داشت، یک کلاه ملوانی و یک کار خیلی مهم.

هر غروب، وقتی خورشید پایین می‌رفت، ناخدا مارمالاد از پله‌های مارپیچ بالا می‌رفت. صد و یک پله! آن بالا، با پنجه‌اش یک دکمهٔ برنجی بزرگ را فشار می‌داد و چراغِ بزرگ روشن می‌شد و می‌چرخید.

نور دور و دور می‌چرخید و روی دریا می‌افتاد. به قایق‌ها می‌گفت: «سنگ‌ها اینجا هستند. با احتیاط از کنارشان رد شوید و بروید خانه.»

یک شب، یک مهِ غلیظ رسید. نرم و خاکستری بود، مثل پتویی از ابر. نور به‌زور از لایش رد می‌شد. آن دورها، یک قایق ماهیگیریِ کوچک دنبال بندر می‌گشت.

ناخدا مارمالاد فکری به سرش زد. طناب بوق مه قدیمی را کشید. بوووق! صدایش روی آب پیچید. بعد زنگِ فانوس دریایی را زد، دینگ، دینگ، دینگ، تا قایق بتواند دنبال صدا بیاید.

آرام، آرام، قایق کوچک دنبال صدای زنگ و بوق از لای مه بیرون آمد، تا به بندر آرام رسید. ماهیگیر کلاهش را تکان داد و بلند گفت: «ممنون، فانوس دریایی!»

صبح روز بعد، مه رفته بود و دریا برق می‌زد. یک سبد جلوی در فانوس دریایی رسید با یک یادداشت: «برای نگهبان فانوس دریایی.» تویش تازه‌ترین صبحانهٔ ماهی‌ای بود که ناخدا مارمالاد تا حالا دیده بود.

آرام آرام خوردش، به موج‌هایی که شلپ‌شلپ به سنگ‌ها می‌خوردند نگاه کرد و مثل صدای یک موتورِ شاد خرخر کرد.

پایان 🐾

گربهٔ خودت را بساز

از این قصه خوشت آمد؟ در My Mini Cat گربهٔ خودت را بساز، برایش اسم بگذار و با او بازی کن.

🎨 یک گربه بساز! 🔊 برایم بخوان

قصه‌های بیشتر: ماجراجویی