My Mini Cat

پبل و خانهٔ حلزون

🌿 حیوانات و طبیعت | ۲ دقیقه خواندن | ۲۴۳ کلمه

🔊 برایم بخوان «وقت قصه» را باز می‌کند: وقتی قصه خوانده می‌شود، کلمه‌ها روشن می‌شوند.

بعد از باران، پبلِ بچه‌گربه بیرون رفت تا گشت بزند. باغ بوی تازگی و سبزی می‌داد. روی یک برگ خیس، چیز عجیبی پیدا کرد: یک صدف کوچک و پیچ‌پیچی که خیلی، خیلی آهسته حرکت می‌کرد.

پبل یک پنجه‌اش را دراز کرد. دو تا شاخک کوچولو از زیر صدف بیرون آمدند که سرشان چشم داشت. پبل گفت: «اوه! تو زنده‌ای!»

حلزون گفت: «معلوم است که زنده‌ام. اسم من پیچ‌پیچی است. این هم خانهٔ من است. همه‌جا آن را با خودم می‌برم.»

پبل حیرت کرد. «خانه‌ات را با خودت می‌بری؟ حتی وقتی می‌روی مغازه؟» پیچ‌پیچی ریز ریز خندید. «برای حلزون‌ها که مغازه نیست. ولی آره، هر جا بروم، خانه‌ام هم می‌آید. اگر خسته شوم، فقط تُپ می‌روم تویش.»

پبل گفت: «کاش من هم می‌توانستم خانه‌ام را با خودم ببرم. آن‌وقت هر جا دلم می‌خواست چرت می‌زدم!» سعی کرد خودش را مثل یک صدف گرد گلوله کند. دمش بیرون ماند. گوش‌هایش بیرون ماند. پنجه‌هایش بیرون ماند.

پیچ‌پیچی خندید. «تو یک گلولهٔ پشمالوی خیلی خوب می‌شوی. ولی شاید خانهٔ تو همان‌جا که هست بهتر باشد، با سبد گرم و نرمت که تویش است.»

پبل قبول کرد. صبر کرد تا پیچ‌پیچی آرام آرام روی برگ سُر بخورد و یک ردِ نقره‌ایِ براق پشت سرش بگذارد. بعد با قدم‌های آهسته و با احتیاط به خانه برگشت، تا مبادا پایش را روی خانهٔ کوچولوی دیگری بگذارد.

پایان 🐾

گربهٔ خودت را بساز

از این قصه خوشت آمد؟ در My Mini Cat گربهٔ خودت را بساز، برایش اسم بگذار و با او بازی کن.

🎨 یک گربه بساز! 🔊 برایم بخوان

قصه‌های بیشتر: حیوانات و طبیعت