پیپ و قایق کاغذی
🔊 برایم بخوان «وقت قصه» را باز میکند: وقتی قصه خوانده میشود، کلمهها روشن میشوند.
پیپ کوچکترین بچهگربهٔ کوچهٔ بید بود، ولی بزرگترین فکرها را داشت. یک روز صبح، یک قایق کاغذی پیدا کرد که روی جوی کوچکِ ته باغ شناور بود.
پرسید: «کجا میروی، قایق کوچولو؟» قایق بالا و پایین رفت و چرخید، انگار میگفت: «دنبالم بیا!»
پیپ هم دنبالش رفت. تاپتاپ کنار جوی راه افتاد، از کنار نیهای بلند و یک قورباغهٔ خوابآلود روی برگ نیلوفرش گذشت. مؤدبانه گفت: «صبح بهخیر، آقا قورباغه.» قورباغه یک چشمش را باز و بسته کرد.
قایق از زیر یک پل چوبی کوچک رد شد. پیپ از روی پل دوید و آن طرف منتظر ماند. قایق با خوشحالی چرخزنان بیرون آمد. چند پرنده از روی درخت بید آواز خواندند و تشویقش کردند.
بعد قایق به یک سنگریزه گیر کرد. اینور و آنور کج شد. پیپ با احتیاط یک پنجهاش را دراز کرد و یک هُل کوچولو به قایق داد. و قایق دوباره راه افتاد!
آخر سر، جوی پهن شد و به یک برکهٔ گرد و آرام رسید. قایق تا وسط برکه رفت و ایستاد و توی یک تکه آفتاب استراحت کرد. پیپ لب آب نشست و حسابی خوشحال بود.
گفت: «رسیدی!» نسیم ملایمی روی آب موج انداخت و قایق کمی تکان خورد، انگار داشت خداحافظی میکرد.
پیپ با پنجههای گلی و دلی شاد به خانه برگشت. آن شب خواب دید که ناخدای یک قایق کاغذی است و تا خودِ ماه پارو میزند.
پایان 🐾
گربهٔ خودت را بساز
از این قصه خوشت آمد؟ در My Mini Cat گربهٔ خودت را بساز، برایش اسم بگذار و با او بازی کن.
🎨 یک گربه بساز! 🔊 برایم بخوانقصههای بیشتر: ماجراجویی
- ⛰️ میتنز از تپهٔ بزرگ بالا میرود ۲ دقیقه
- 💎 قلادهٔ گمشدهٔ کولا ۲ دقیقه
- 🗼 گربهٔ فانوس دریایی ۲ دقیقه
- 🗺️ نقشهٔ گنج برمبل ۲ دقیقه