میتنز از تپهٔ بزرگ بالا میرود
🔊 برایم بخوان «وقت قصه» را باز میکند: وقتی قصه خوانده میشود، کلمهها روشن میشوند.
پشت خانهٔ میتنز یک تپه بود. سبز و گرد بود، مثل یک گربهٔ غولپیکر که خوابیده باشد. میتنز هر روز به بالای تپه نگاه میکرد و فکر میکرد از آن بالا چه چیزهایی میشود دید.
یک صبح آفتابی، یک کولهٔ کوچولو برداشت، یک بیسکویت ماهی تویش گذاشت و راه افتاد. پنجههای سفیدش روی راه صدا میکردند: تاپ، تاپ، تاپ.
نصف راه که رفت، به یک گوسفند رسید. گوسفند گفت: «بعبع.» میتنز گفت: «میو.» زبان همدیگر را بلد نبودند، ولی باز هم به هم لبخند زدند.
راه سربالاتر شد. پاهای میتنز لرزان شده بود. روی یک سنگ نشست و نصف بیسکویت ماهیاش را خورد. به خودش گفت: «من میتوانم. یک قدم کوچک، بعد یک قدم کوچک دیگر.»
پس یک قدم کوچک برداشت. و یکی دیگر. و یکی دیگر. باد هوهوکنان از لای علفها گذشت و موهایش را به هم ریخت، انگار آرام از پشت هُلش میداد.
و بعد یکدفعه دیگر تپهای برای بالا رفتن نمانده بود. میتنز رسیده بود به بالای تپه! خانهاش را میدید که اندازهٔ یک اسباببازی کوچک شده بود. رودخانه را میدید که مثل یک روبان برق میزد، و مزرعهها را که مثل یک لحاف چهلتکه به هم دوخته شده بودند.
میتنز نصفهٔ دیگر بیسکویت ماهیاش را خورد و نگاه کرد و نگاه کرد. این قشنگترین منظرهٔ دنیا بود، و او تمام راه را با پنجههای خودش بالا آمده بود.
پایان 🐾
گربهٔ خودت را بساز
از این قصه خوشت آمد؟ در My Mini Cat گربهٔ خودت را بساز، برایش اسم بگذار و با او بازی کن.
🎨 یک گربه بساز! 🔊 برایم بخوانقصههای بیشتر: ماجراجویی
- 💎 قلادهٔ گمشدهٔ کولا ۲ دقیقه
- 🗼 گربهٔ فانوس دریایی ۲ دقیقه
- 🗺️ نقشهٔ گنج برمبل ۲ دقیقه
- 🎈 پیکنیک با بالن ۲ دقیقه