سد سگآبیِ پرکار
🔊 برایم بخوان «وقت قصه» را باز میکند: وقتی قصه خوانده میشود، کلمهها روشن میشوند.
پایین، کنار رودخانه، راستیِ گربه یک صدای عجیب شنید. خِرت، خِرت، خِرت. بعد یک شلپِ بزرگ! یواشکی از لای علفهای بلند جلوتر رفت تا ببیند چه خبر است.
یک سگآبی آنجا بود، با دُمِ پهن و دندانهای بزرگِ نارنجی، که داشت یک درخت باریک را میجوید. راستی گفت: «سلام. داری چه کار میکنی؟» سگآبی گفت: «دارم سد میسازم. من برتا هستم. میخواهی تماشا کنی؟»
راستی روی یک سنگ نشست. برتا درخت کوچک را آنقدر جوید تا افتاد، بعد آن را کشید توی آب. با آن شنا کرد تا یک کپه چوب و شاخه وسط رودخانه و هلش داد سر جایش.
راستی پرسید: «چرا سد میسازی؟» برتا گفت: «تا یک برکه درست کنم. سد جریان رودخانه را آرام میکند، پس آب پخش میشود و یک برکهٔ عمیقِ قشنگ درست میشود. بعد خانهام را، که اسمش "کلبهٔ سگآبی" است، وسطش میسازم، جایی که امن و گرم است.»
به راستی نشان داد که چطور لای چوبها گِل میکوبد تا سد محکم شود. از پنجههای جلویش مثل دستهای کوچولو استفاده میکرد. با دُمِ پهنش به گِل ضربه میزد. شَپ، شَپ!
چند هفتهٔ بعد، راستی هر روز سر میزد. سد بزرگتر شد. آبِ پشتش بالا آمد. طولی نکشید که یک برکهٔ قشنگ درست شد که اردکها برای شنا به آن میآمدند، قورباغهها آواز میخواندند و سنجاقکها فِرت از روی آب رد میشدند.
راستی با شگفتی گفت: «تو برای کلی حیوان خانه درست کردی.» برتا با غرور گفت: «بهترین قسمتش همین است. وقتی من خانهام را میسازم، همه صاحب خانه میشوند.»
راستی لب برکه نشست و جوجهاردکها را تماشا کرد که پاروزنان رد میشدند. پرندهها لای نیها آواز میخواندند. یک خرخرِ شاد کرد. برتا پرکارترین و باهوشترین سازندهای بود که تا حالا دیده بود.
پایان 🐾
گربهٔ خودت را بساز
از این قصه خوشت آمد؟ در My Mini Cat گربهٔ خودت را بساز، برایش اسم بگذار و با او بازی کن.
🎨 یک گربه بساز! 🔊 برایم بخوانقصههای بیشتر: حیوانات و طبیعت
- 🍄 چتر قارچی ۲ دقیقه
- 🐝 کلوور و زنبورهای پرکار ۲ دقیقه
- 🐌 پبل و خانهٔ حلزون ۲ دقیقه
- 🌈 صبح رنگینکمانی ۲ دقیقه