My Mini Cat

جونو معذرت می‌خواهد

💞 دوستی | ۲ دقیقه خواندن | ۲۳۳ کلمه

🔊 برایم بخوان «وقت قصه» را باز می‌کند: وقتی قصه خوانده می‌شود، کلمه‌ها روشن می‌شوند.

جونو و پیپ داشتند بلندترین برجِ مکعبیِ دنیا را می‌ساختند. از سبدشان بلندتر بود، از صندلی بلندتر بود، تقریباً به بلندی پنجره بود.

پیپ گفت: «بگذار آخرین مکعب را من بگذارم.» جونو گفت: «نه، من می‌خواهم!» و خیلی تند دستش را دراز کرد. پنجه‌اش به برج خورد. برج لق خورد. و تَرَق! مکعب‌ها روی کل زمین ریختند.

چشم‌های پیپ پر از اشک شد. گریه‌کنان گفت: «خرابش کردی!» و با دمِ آویزان از اتاق بیرون دوید.

جونو وسط مکعب‌ها نشست. دلش یک‌جوری شده بود، سنگین و پیچ‌پیچی. می‌دانست که زیادی قاپیده، و حالا دوستش ناراحت بود.

آرام آرام رفت توی باغ و پیپ را زیر درخت سیب پیدا کرد. کنارش نشست، نه خیلی نزدیک. یک لحظه نمی‌دانست چه بگوید. پرنده‌ها روی شاخه‌های بالای سرشان جیک‌جیک می‌کردند.

بعد یک نفس عمیق کشید. گفت: «پیپ، معذرت می‌خواهم. زیادی قاپیدم و برجمان را خراب کردم. این منصفانه نبود. باید آخرین مکعب را تو می‌گذاشتی.»

پیپ دماغش را بالا کشید. به جونو نگاه کرد. گفت: «ممنون که معذرت خواستی. اشکالی ندارد. می‌دانم که عمدی نبود.» بعد یک لبخند کوچک زد. «می‌خواهی یکی دیگر بسازیم؟»

برگشتند تو و یک برج تازه ساختند، حتی بلندتر از اولی. و وقتی نوبت آخرین مکعب شد، جونو برج را محکم نگه داشت و پیپ مکعب را بالایش گذاشت. با شادی گفتند: «کار گروهی!» و با هم خرخر کردند.

پایان 🐾

گربهٔ خودت را بساز

از این قصه خوشت آمد؟ در My Mini Cat گربهٔ خودت را بساز، برایش اسم بگذار و با او بازی کن.

🎨 یک گربه بساز! 🔊 برایم بخوان

قصه‌های بیشتر: دوستی