My Mini Cat

ویسکرز و بچه‌گربهٔ تازه

💞 دوستی | ۲ دقیقه خواندن | ۲۴۲ کلمه

🔊 برایم بخوان «وقت قصه» را باز می‌کند: وقتی قصه خوانده می‌شود، کلمه‌ها روشن می‌شوند.

یک کامیون اسباب‌کشی غرغرکنان جلوی خانهٔ همسایه ایستاد، و از توی یک سبد یک بچه‌گربهٔ خاکستریِ ریزه‌میزه بیرون پرید که یک پایش جورابِ سفید داشت.

ویسکرز از روی نرده‌اش تماشا می‌کرد. بلند گفت: «سلام!» بچه‌گربه از جا پرید و پشت یک گلدان قایم شد. فقط گوش‌هایش بیرون بود.

ویسکرز با خودش فکر کرد: «خجالتی است. باید آرام و مهربان باشم.» پس روز بعد، ویسکرز یک هدیه کنار نرده گذاشت: یک توپ خش‌خشی که از کاغذ نقره‌ای درست شده بود.

بچه‌گربه یواشکی بیرون آمد، آن را بو کرد و یک ضربهٔ کوچولو به آن زد. خش! از جا پرید، بعد دوباره به آن زد. طولی نکشید که دنبال توپ همهٔ چمن‌ها را می‌دوید.

روز بعد، ویسکرز روی نرده نشست و یک آواز کوچولو خواند: «میو، میو، آفتاب درآمده، بیا ببین بازی چه شیرین شده!» بچه‌گربه پشت گلدان ریز ریز خندید.

روز سوم، بچه‌گربه هم از نرده بالا آمد. کمی دورتر از ویسکرز نشست. آهسته گفت: «اسم من باتن است. من اینجا هیچ‌کس را نمی‌شناختم.»

ویسکرز گفت: «حالا من را می‌شناسی. دوست داری بهترین جای کل خیابان را برای تماشای پرنده‌ها نشانت بدهم؟»

باتن آن‌قدر تند سر تکان داد که گوش‌هایش لرزیدند. با هم آرام آرام روی نرده رفتند تا درخت سیب پیر، جایی که گنجشک‌ها جیک‌جیک می‌کردند و آفتاب مثل سکه‌های طلا از لای برگ‌ها می‌تابید. از آن به بعد، هر روز یک ماجراجویی دونفره روی نرده بود.

پایان 🐾

گربهٔ خودت را بساز

از این قصه خوشت آمد؟ در My Mini Cat گربهٔ خودت را بساز، برایش اسم بگذار و با او بازی کن.

🎨 یک گربه بساز! 🔊 برایم بخوان

قصه‌های بیشتر: دوستی